آنیسا (مانند عشق )
X
آنیسا (مانند عشق )

 

 

آدرس پیچ ما در اینستاگرام              ZAHRA_AGH64


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 شهريور 1395 و ساعت 17:02 توسط مامانی

اول مهر آغاز مهربانی و مهرورزی برشما مبارک باد

آغاز فصل رویش بر جوانه های امید مبارک

 

روز اول مهر این تزیینات و دم در ورودی مهد انجام داده بودن و بچه ها یکی یکی از زیر

قرآن رد میشدن و میرفتن داخل

 

یه جشن شاد و پر انرژی به مناسبت روز اول مهر

اینم از کلاس عشقم

بعد از کلی نگرانی و دلهره بالاخره روز اول مهر رسید و دخترک منم واسه

اولین بار راهی مهد شد محبت 

از چند ماه قبل کلی دلهره و نگرانی داشتم که مبادا مهد و دوست نداشته

باشی و نتونی باهاش کنار بیای؟؟ گریهچطوری صبح زود از خواب بیدارت کنم

؟؟ گریه یا نکنه یه وقت گرسنه بمونی آخه واسه غذا خوردن خیلی وابسته

به خودمی ؟؟؟گریه

 

ولی خدارو شکر حالا بعد از گذشت 3 هفته فهمیدم که چقدر دخترم

خانوم بوده و من خبر نداشتمبغل بوسخیلی راحت بدون هیچ گریه و

زاری از همون روز اول شروع کردی به مهد رفتن بوس فقط روز اول ازم

خواستی که تو کلاس پیشت بمونم ،  روز دوم بیرون کلاس نشستم

و از روز سوم تو حیاط مهد منتظرت می نشستم محبت

الانم که دو هفته ای میشه صبح همراه خودم می یارمت مهد و ظهرم

با خودم برمیگردیم آرام

عزیزکم ایشالا تو همه مراحل زندگیت راحت بتونی با همه شرایطی

کنار بیای و بپذیریش محبتتشویق  

دوست دارم عزیزم بوسبوس


موضوع : | بازدید : 74 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 مهر 1395 و ساعت 16:44 توسط مامانی

- ساعت 10 شبه و آنیسا مشغول دید زدن از پنجره به بچه هایی که تو چمن پایین خونمون

دارن بازی میکنن و هر از گاهی هم شروع میکنه به نق زدن که میخوام برم پایین بازی کنم

و شنیدن جواب نه از بنده که همین الان اومدیم بالا بسه دیگه بازینه  .... باید بخوابی تا

صبح زود بیدار شی ....سکوت

یه دفعه تلفنمون شروع میکنه به زنگ خوردن ... آنیسا مثل شصت تیر خودشو میرسونه به

تلفن و دستی به کمر میزنه و با یه لحن عصبانی میگه : برای چی این موقع شب زنگ زدی

خونه ما ... نمیگی ما خوابیم .... تعجبتعجب و قظع تماس ....

بهش میگم گی بود: میگه : مامان جون بی ادب بود عصبانیبیدارمون کرد تعجبتعجب

 

- رفته بودیم خرید کفش و مشغول دید زدن ویترین مغازه ها .... آنیسا رو کرده به من و

میگه : مامان از این بوها که می یاد می خوام متفکر کلی مشاممو تیز کردم و این ور و اون

ورو نگاه کردم تا فهمیدم بله یه بچه 100 متر پایین تر داره سیب زمینی سرخ کرده با سس

کچاب میخورهخندونک ..... بردیمش تو مغازه فست فودی تا از همون بوها براش بخریم تا آماده

شد و بنده خدا گذاشتش رو میز یکدفعه آنیسا رو کرده به من و باباش و با صدای بلند

 میگه : بچه ها حمله کنیم  ...تعجبخندونک ( تو خانواده پدریش رسمه وقتی میخوان یه چیزیو

که همه دوست دارن بخوزن میریزنش تو یه ظرف بزرگ و میزارن وسط و میگن بچه ها

حمله ... خنده  میگن اینجوری حالش بیشتره )

 

خلاصه خنده برلبان مشتریان فست فودی نقش بست و همچین عرق شرم بر پیشانی من

و جناب پدر .. کچل

 

- آنیسا رو به من : مامان اسم مامان جون چیه ؟ گیج

بهش میگم اسمش کبری هست و رفت پی بازیش،  هر از گاهی هی می اومد و

می پرسید اسمش چی بود و هی با خودش تکرار میگرد متفکر

ظهر که میخواستم برم سر کار ، مثل عادت هر روزه بردمش خونه مامانم اینا 

تا زنگ آیفون و زدم و در باز شد آنیسا با دو رفت داخل و گفت:  سلام کبری خنده

مامانم : تعجبعصبانیعصبانی

من : تعجبگیجگریه

 

- داشتم یه فیلم نگاه میکردم آنیسا هم بغل دستم مشغول بازی با تبلتش با صدای بلند

بهش میگم صداشو کم کن صدای تلویزیونو نمی شنوم کچل

میگه خب تو صدای تلویزیونو بلند کن تعجبتعجب

 

داشتیم جهیزیه خواهرمو می چیدیم تو خونشون یه دفعه آنیسا با غبطه رو به خالش :

مبارکتون باشه ... ما که هیچی نداریم غمگین

من تعجبتعجب

باباش تعجبتعجبتعجب

خالش و شوهر خالش خندهخندهقه قهه

 


موضوع : | بازدید : 95 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 شهريور 1395 و ساعت 16:02 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 159 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 و ساعت 17:10 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 154 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 مرداد 1395 و ساعت 16:01 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 249 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 تير 1395 و ساعت 17:19 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 224 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 19 تير 1395 و ساعت 18:07 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 209 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 خرداد 1395 و ساعت 18:09 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 273 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 خرداد 1395 و ساعت 9:15 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 172 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 و ساعت 11:17 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : | بازدید : 301 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 و ساعت 15:52 توسط مامانی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد